تبليغاتX
دنیای خواب - ناآشنا

دنیای خواب

يه روزي يه جايي يه جوري يه كسي يه چيزي صبر داشته باش صبر داشته باش

 

ناآشنا

 

بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز

خود نمي دانم چه مي جويم در او

عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو

 

او شراب بوسه مي خواهد ز من

من چه گويم قلب پر اميد را

او به فكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را

   

من صفاي عشق مي خواهم از او

تا فدا سازم وجود خويش را

او تني مي خواهد از من، آتشين

تا بسوزاند در او تشويش را

   

او به من مي گويد اي آغوش گرم

مست نازم كن كه من ديوانه‌ام

من به او مي گويم اي ناآشنا

بگذر از من ، من تو را بيگانه‌ام

   

آه از اين دل، آه از اين جام اميد

عاقبت بشكست و كس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بيگانه‌اي

اي دريغا ، كس به آوازش نخواند

 

فروغ

 

+نوشته شده در 86/05/05ساعت16توسط هما | |