تبليغاتX
دنیای خواب

دنیای خواب

يه روزي يه جايي يه جوري يه كسي يه چيزي صبر داشته باش صبر داشته باش

 

وقتي...

 

وقتي كه ديگر نبود

من به بودنش نيازمند شدم.

وقتي كه ديگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتي او تمام كرد

من شروع كردم.

وقتي او تمام شد من آغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگي  كردن است،

مثل تنها مردن !

 

آتش و دريا

 

من با عشق آشنا شدم

و چه كسي اين چنين آشنا شده است؟...

هنگامي دستم را دراز كردم كه دستي نبود.

هنگامي لب به زمزمه گشودم،

كه مخاطبي نداشتم.

و هنگامي تشنه آتش شدم،

كه در برابرم دريا بود و دريا و دريا...!

 

 

 

 

فاصله

 

آه ! كه چقدر فاصله ما دور است.

فكر مي كنم كه هيچ وقت نرسي

و من در كنار اين دنيا تنها بمانم

و تو هميشه منظره من باشي

و در پيش چشم هاي من،

در سينه چشم انداز من،

قبله‌ي نگاه من

و هيچ وقت نه در كنار چشم هاي من،

هيچ وقت!

در اين زاويه همواره تنها خواهم بود بي تو

تو را خواهم ديد

و آن گاه چه بگويم

به يك نابينا، يك بيگانه، يك دور دست

كه چه‌ها مي بينم؟

 

 

مهرباني

 

مهرباني جاده اي ايست

كه هر چه پيش تر روند، خطرناك تر مي گردد.

نمي توان بازگشت....

اما لحظه اي بايد درنگ كرد

و شايد چند گامي بر بيراهه رفت.

مدتي است بر جاده هموار مي رانيم..

حرف هاي نزديك دارند فرا مي رسند،

خطرناك است!

+نوشته شده در 86/11/23ساعت20توسط هما | |