تبليغاتX
دنیای خواب

دنیای خواب

يه روزي يه جايي يه جوري يه كسي يه چيزي صبر داشته باش صبر داشته باش

 

هيچ وقت هيچ چيز و هيچ كس را بي جواب نگذار!!!

 

جواب سلام را با عليك بده

جواب تشكر را با تواضع

جواب كينه را با گذشت

جواب بي مهري را با محبت

جواب ترس را با جرات

جواب دروغ رو با راستي

جواب دشمني را به دوستي

جواب زشتي را به زيبايي

جواب توهم را  به روشني

جواب خشم را با صبوري

جواب سرد را به گرمي

جواب نامردي را با مردانگي

جواب همدلي را با راز داري

جواب پشتكار را با تشويق

جواب اعتماد را بي ريا

جواب بي تفاوتي را با التفات

جواب يك رنگي را با اطمينان

جواب مسئوليت را با وجدان

جواب حسادت را با اغماض

جواب خواهش را بي غرور

جواب دو رنگي را با خلوص

جواب بي ادب را با سكوت

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب لبخند را با خنده

جواب دل مرده را با اميد

جواب منتظر را با نوميد

جواب گناه را با بخشش

و جواب عشق چيست جز عشق؟

هميشه جواب هاي ، هوي نيست. جواب خوبي را با خوبي بده، جواب بدي را هم با خوبي بده. هيچ وقت جواب سر بالا نده. هيچ وقت هيچ چيز و هيچ كس را بي جواب نگذار. مطمئن باش هر جوابي كه بدي  يه روزي ، يه جوري ؛ يه جايي به تو باز مي گرده.

 

منبع: موفقيت

+نوشته شده در 86/04/30ساعت22توسط هما | |

 

حلقه

 

دخترك خنده كنان گفت كه چيست

راز اين حلقه زر

 راز اين حلقه كه انگشت مرا

اين چنين تنگ گرفته ست به بر

 

راز اين حلقه كه در چهره او

اين همه تابش و رخشندگي است

مرد حيران شد و گفت:

« حلقه خوشبختي ست، حلقه زتدگي است!»

 

همه گفتند : « مبارك باشد! »

دخترك گفت : « دريغا كه مر باز در معني آن شك باشد. »

 

سالها رفت و شبي

زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر

ديد در نقش فروزنده او

روزهايي كه به اميد وفاي شوهر

به هدر رفته ، هدر

 

زن پريشان شد و ناليد كه واي

واي، اين حلقه كه در چهره او

بازهم تابش و رخشندگي است

حلقه بردگي و بندگي است!

 

فروغ

 

+نوشته شده در 86/04/27ساعت17توسط هما | |

 

بوسه

 

شب دو دلداده در آن كوچه تنگ

مانده در ظلمت دهليز خموش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام سراپا شده گوش!

   

در ميان بود به هنگام وداع

گفتگويي به سكوت و به نگاه

ديده عاشق و لعل لب يار

دل معشوقه و غوغاي گناه

    

عقل رو كرد به تاريكي ها

عشق همچو گل مهتاب شكفت،

عاشق تشنه لب بوسه طلب

هم چنان شرح تمنا مي گفت

    

سينه بر سينه معشوق فشرد

بوسه اي زان لب شيرين بربود

دختر از شرم سر انداخت به زير

ناز مي كرد، ولي راضي بود!

     

اولين بوسه جان پرور عشق

لذت انگيز تر از شهد و شراب

لاجرم تشنه صحراي فراق

به يكي بوسه نگردد سيراب

    

نوبت بوسه دوم كه رسيد،

دخترك دست تمنا برداشت

عاشق تشنه لب كه اين ناز بديد

بوسه را بر لب معشوق گذاشت!

+نوشته شده در 86/04/25ساعت22توسط هما | |

 

تو هنوز اميد داري

 

اگر مي توني به غروب آفتاب نگاه كني و لبخند بزني،

پس هنوز اميد داري.

اگر مي توني زيبايي رو در رنگ هاي يك گل كوچك پيدا كني،

پس هنوز اميد داري.

اگر مي توني خوشي و شادماني رو در حركت يك پروانه پيدا كني،

پس هنوز اميد داري.

اگر مي توني خوبي رو در انسان ها مشاهده كني ،

پس هنوز اميد داري.

اگر قطره هاي بارون كه بر سقف خونه ميچكن، لالايي آرامش بخشي رو براي تو بگن،

پس هنوز اميد داري.

اگر منظره رنگين كمان، هنوز هم باعث مي شه كه تو بايستس و با شگفتي به آن خيره شوي،     

پس هنوز اميد داري.

اگر آدم هاي جديد رو با نشاني از شور و شوق و خوش بيني ملاقات كني،

پس هنوز اميد داري.

اگر هنوز هم به كساني كه با تو در ارتباطند، دست دوستي و ياري مي دهي،

پس هنوز اميد داري.

اگر هنوز هم با دريافت يك كارت يا نامه غير منتظره احساس خوشايندي داري،

پس هنوز اميد داري.

اگر در جست و جوي زمان يا مكاني براي آرامش و تفكر هستي،

پس هنوز اميد داري.

اگر مي توني به گذشته نگاه كني و لبخند بزني ،

پس هنوز اميد داري.

اگر هنگامي كه با حادثه اي ناگوار مواجه شدي يا هنگاني كه گفته مي شود همه چيز بي فايده است، هنوز هم مي تواني بالا را نگاه كني ،

پس هنوز اميد داري.

اميد پديده اي شگفت انگيز است. گاهي تسليم مي شود گاهي تحريف مي شود و گاهي اوقات پنهان مي شود، اما به ندرت شكست مي خورد.

هنگامي كه هيچچ چيز ديگري نمي تواند ما را ياري دهد، اميد ما را زنده نگه مي دارد.

هنگامي كه چشمان ما نمي تواند مسير را مشاهده كند ، اميد قدم هاي ما را در مسير صحيح قرار مي دهد.

هنگامي كه روح ما در مسير زندگي سرگردان است اميد ما را به حركت وا مي دارد .

اميد، يگك پدهده شگفت انگيز است كه در راه بازگشت به ما نيروي دوباره مي بخشد.

اميد مي تواند نور و روشنايي را به تاريك ترين مكان ها وارد كند.

پس هرگز اميد را از دست ندهيد.

 

      

+نوشته شده در 86/04/24ساعت23توسط هما | |

 

چند فكر خوب

 

بوي خاك بارون زده

چيدن سفره هفت سين

روز اول سال تحصيلي

قدم زدن در يك مزرعه آفتابگردان

دريافت يك هديه

دعوت شدن به يك جشن

پيدا كردن پول در كشوي شخصي

بوي گل هاي ياس در شب

صداي امواج دريا

نگاه كردن به بارش برف از پشت پنجره

بيست ونهم اسفند

قبول شدن در امتحان در كمال ناباوري

قارقار كلاغ در پاييز

پيدا كردن صندلي خالي در اتوبوس

صداي شرشر بارون

بوي درخت چنار

و از همه بهتر سلامتي

 

سلامت باشین

 

+نوشته شده در 86/04/24ساعت22توسط هما | |

 

كابوس

 

خدايا وحشت تنهايي ام كشت

كسي با قصه من آشنا نيست

در اين عالم ندارم همزباني

به صد اندوه مي نالم – روا نيست

شبم طي شد كسي بر در نكوبيد

 به بالينم چراغي كس نيفروخت

نيامد ماهتابم بر لب بام

دلم از اين همه بيگانگي سوخت

به روي من نمي خندد اميدم

شراب زندگي در ساغرم نيست

بيا اي مرگ جانم بر لب آمد

بيا در كلبه ام شوري برانگيز

بيا شمعي به بالينم بياويز

به شعري به تابوتم بياويز!

دلم در سينه كوبد سر به ديوار

كه:« اين مرگ است و بر در مي زند مشت»

- بيا اي همزبان جاوداني

كه امشب وحشت تنهايي ام كشت!

مشيري

 

+نوشته شده در 86/04/23ساعت21توسط هما | |