تبليغاتX
دنیای خواب

دنیای خواب

يه روزي يه جايي يه جوري يه كسي يه چيزي صبر داشته باش صبر داشته باش

نام تو چیست؟
نام تو را روزي تمام غارنشينان
بر سنگها نوشتند
و سنگها از آن روز

  جنگل شدند

امروز هم از كيمياي نام تو
اين وتژه هاي خام
 در دستهاي خسته  من
شعر مي شوند

من در اداي نام تو
دم مي زنم
شعرم حرام باد
اگر روزي

تا بوده ام
جز با طنين نام تو
شعري سروده ام!

***
نام تو چيست؟
لبخند كودكي است
كه با حالتي
نجيب
لب باز كند
كه بگويد:
» سيب «
نام تو نور
نام تو سوگند
نام تو شور
نام تو لبخند

مادر

                            

       روز مادر برتمامی مادران مبارک بادد

                           

 

+نوشته شده در 86/04/14ساعت12توسط هما | |

 

بيشتر از آنچه تصور كني خيانت ها ديده ام
و بيشتر از آنچه باور كني قلبم را شكسته اند
اما تو نه به من خيانت كردي و نه قلبم را شكستي
تو جگرم را آتش زدي
زبانم مي گويد: به اميد روزي كه روزگارت
سياه تر پر کلاغ

تيره تر از غروب
و
 غمگين تر از غم جدايي باشد

اما دلم مي گويد:
به اميد روزي كه

آشیانت بالاتر از عقاب
چشم انداز نگاهت زيباتر از بهشت
بر لبانت لبخند
و
 هزاران پري كنيزت باشند

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |

من تمام هستي ام
را در نبرد با سرنوشت ،
در تهاجم با زمان
آتش زدم، كشتم.
من بهار عشق را ديدم
ولي
باور نكردم
يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم،
من ز مقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم.
تمام خوب ها رفتند
و
خوبي ماند در يادم .
من به عشق منتظر بودم
همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت،
عشقم مرد،
يارم رفت.

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |

آني بود درها واشده بود.
برگي نه، شاخي نه، باغ فنا پيدا شده بود
مرغان مكان خاموش، اين خاموش، آن خاموش
خاموشي گويا شده بود.
آن پهنه چه بود!
با ميشي گرگي همپا شده بود
نقش صدا كمرنگ، نقش ندا كمرنگ
پرده مگر تا شده بود؟
من رفته، او رفته، ما بي ما شده بود.
زيبايي تنها شده بود
هر رودي دريا
و
هر بودي بودا شده بود

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |

زندگي من يه كاسه خون بود،
يه كاسه خون بي دريغ كه زير پاي هوس نامردان شكست!....
زندگي من پس مانده‌ي خاكستر آتش كاروان مرگ بود
زندگي من شب بود، 
شب سحر رميده
زندگي من تازيانه سكوت بود
بر ستون فقرات فرياد....
فرياد سكوت ناپذيريك نشت احساسات عاصي 
زنجير گسل پا به زنجير

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |

گمشده‌ي من نه از آسمون اومده نه سوار بر اسب سفيد بالدار
او از كودكي با من بود
او كه باور عشقش مرهمي ست بر زخم هاي دلم
بر برگي از خاطرات نوشتم
عظمت عشق در خواستن تو
و
شكوه زندگي در لبخند توست
بيا آمدن پرستوها را به فال نيك بگيريم
و از ديار اين آدم ها كوچ كنيم
بيا خورشيد شويم و در خزان سرزمين عشق طلوع كنيم
زودتر بيا....

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |


تو گل سرخ مني 
تو گل ياس مني
تو چنان شبنم پاك سحري
نه ازآن پاكتري
تو بهاري
نه!بهاران از توست
از تو مي گيرد وام هر بهار اين همه زيبايي را

هوس باغ و بهارانم نيست
اي بهينه...
باغ و بهارانم تو
با هر چه عشق نام تو را مي توان نوشت
با هر چه رود دارد مي توان سرود
بيم از حصار نيست
كه هر قفس كهنه را،
با دست هاي روشن تو مي توان گشود

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |

شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد 
فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
رود گوشه‌اي دور و تنها بميرد
در آن گوشه چنان غرل خواند آن شب
كه خود در ميان غزل ها بميرد
گروهي برآندد كه اين مرغ شيدا
كجا عاشقي كرد آنجا بميرد
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
كه از مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نكته گيرم كه باور نكردم
نديدم كه قويي به صحرا بميرد
چو روزي به آغوش دريا درآمد
شبي هم در آغوش دريا بميرد
تو درياي مني بودي آغوش باز كن
كه مي خواهد اين قو بميرد

+نوشته شده در 86/04/11ساعت21توسط هما | |