|
نگاهي به پديدهي دختران فراري بهزيستي، نيروي انتظامي، شهرداري: به ما مربوط نيست هنگام غروب، وقتي پا در پارك ميگذاري چشمان معصومي را ميبيني كه در گوشه و كنار پارك تو را زير نظر دارد. چشماني كه معلوم نيست به كدامين گناه، هم اكنون بايد در انتظار دستان هوسباز، مهروز نما باشند و در اين ميان هراس در چشمان كودكي سه ساله از دور تو را جلب ميكند.
نگاهي به پديدهي رواج سيگار در بين دختران توهم فرار از مشكل گودي پاي چشمانش او را به زني چهل يا پنجاه ساله شبيه كرده بود. كسي باور نميكرد او يك دختر هجده ساله است. دختري كه بايد سرشار از انرژي باشد و به فكر ساختن آيندهاي روشن. اما انگار او سعي در ويرانكردن تمام آرزوهايش داشت. لبهايش از كبودي به سياهي ميزد. دندانهايش مثل زردي گندم بود. هوا رو به تاريكي ميرفت. گوشه دنجي از پارك روي نيمكتي نشسته بود و با ولعي وصفنشدني به سيگارش پك ميزد. به آرامي كنارش نشستم ولي او ...
استان مركزي در گذر زمان
نگاهي به آثار تاريخي استان مركزي استان مركزي به لحاظ جاذبه هاي فرهنگي و تاريخي متعدد جزء مهمترين استان هاي كشور محسوب مي شود.
يك استان وچهار موزه آشنايي با آداب و رسوم گذشتگان را شايد بتوان يكي از مهمترين پله هاي ترقي در راه توسعه هر كشور عنوان كرد. به همين جهت و به دليل يادآوري هويت هر قومي، مكان هاي خاصي عموما با بنياني اصيل در نظر گرفته مي شود. در اين مكان ها اشياء، ابزار و ادوات جنگي، كه نشانگر آداب و رسوم زندگي و ... كه از گذشتگان به جاي مانده در معرض ديد عموم گذاشته مي شود.
نگاهي به پروژهي پل زيرگذر ميدان جهاد در اراك انتظار مردم، تعلل مسئولين دو ـ سه سالي مي شود كه مردم شنيده اند قرار است يك طرح جديد را در اراك اجرا كنند و يك سالي مي شود كه شاهد شروع اين پروژه هستند. اما مردم نمي دانند چرا پروژه اي كه قرار است خيلي از مشكلات رفت و آمد مردم را حل كند به گودالي تبديل شده است و هيچ روند مثبتي كه نويدي از پيشرفت پروژه را بدهد نمي بينند. فقط شنونده صحبت هايي هستند كه از زبان مديران شهري نقل قول مي شوند. مردم مي شنوند كه فلان مدير شهري ...
علي رغم اصلاحات انجام شده ميدان سرداران همچنان پر ترافيك است سرويس مدارس هر كدام از سويي به سمت ميدان در حركت اند. كمي آن طرف تر صداي آژير آمبولانس به گوش مي رسد و آن سوي ميدان منتظر توقف اتوبوس زردي هستند تا سر كلاس خود حاضر شوند. چند مترپايين تر چهار ميدان در جلو چشم توست و حيرت مي كني با كدامين منطق اين چهار ميدان به فاصله ده متر از يكديگر قرار گرفته اند. اين ميدان ها از سمت راست به خياباني چند متري و از سمت چپ خود نيز سردرگم اند كه به كدامين خيابان متصل اند. ترافيك سنگين اين ميدان هر روز وقت هزاران نفر از مردم شهر اراك را به خود اختصاص مي دهد. و ميله هاي آهني در كنار سنگ هاي سخت اين خيابان تركيبي ناهمگون از خشونت زندگي در يك شهر صنعتي را نمايش مي دهد و در اين همه بي تدبيري مديران شهري به چشم مي خورد...
بيش از ده درصد كارگران در استان مرکزی معتاد هستند
نگاهی به وضعیت بیمارستان آیت ا.. خوانساریپس از چهارده سال: دوبار افتتاح و هنوز تعطیلی حدود چهارده سال پيش در خيابان دانشگاه نزديكي قنات ناصري تابلويي نمايانگر شد كه حاكي از وجود بيمارستاني به نام » آيت ا... خوانساري « در اين خيابان بود، بيمارستان با حضور جمع كثيري از مسوولين استاني افتتاح شد. اين امر موجب خوشحالي و شور و شوق در ميان مردم گرديد اما با گذشت چهارده سال از آن روز تاكنون هيچكس شاهد فعاليت اين بيمارستان نبوده و هر روز شاهد تخريب ساختمان و تجهيزات داخلي اين بيمارستان بودهايم. چهارده سال است تمامي كساني كه شاهد تابلو سبز رنگ بيمارستان هستند از خود دليل افتتاح بدون سرانجام اين بيمارستان را ميپرسند.
مدیر بیمارستان ولیعصر: کمبود نیروی انسانی عمده ترین مشکل بیمارستان ولیعصر(عج) در يكي از مركزي ترين نقاط شهر ايستاده ام. بخشي از شهر كه خيابان هاي اصلي را كه به يكديگر متصل مي كند. قسمتي از شهر كه در خيابان هايش هر راننده اي براي خود، سازي كوك كرده و به سمتي مي رود. در بعضي از ساعات روز عبور و مرور در اين خيابان به حداكثر خود مي رسد. پشت سرم را مي نگرم فقط خاك، آلودگي، دستگاه هاي راهسازي و مصالح ساختماني را مي بينم. بوي بنزين نيز گه گاه به مشام مي رسد.
مردم هنوز از پله ها بالا می روند حدود يك سال پيش در چنين روزهايي مردم اراك شاهد تغييراتي در بخشي از شهر خود بودند. چندين درخت قطع شد. هشت گودال در مركزيترين نقطه شهر حفر شد، قسمتي از خيابان و پيادهرو بر روي مردم بسته شد. اينها همه را بر اين سوال واداشت كه چه اتفاقي قرار است رخ دهد و شهرداري چه نقشه جديدي را براي ابتداي بازار و مقابل مركز خريد فردوس دارد؟ بالاخره به از گوشه و كنار به گوشه رسيد كه بعد از سالها صحبت و شايعه قرار است...
اینجا فوتبال است اما از داور خبری نیست چند گامي با تو فاصله دارد. شايد اگر گوش دهي صداي نفسهايشان را بشنوي و صداي قلبهايي كه فرياد ميزنند از هزاران راه رفته و نرفته. بارها و بارها از آنجا عبور كردهاي اما با چشماني بسته و مه گرفته، شايد به خاطر دغدغههاي فكريت و شايد هم به خاطر نداشتن قلبي كه براي چند ثانيه صداي طنينانداز آهي را در وجودت فرياد بزند. نميگويم مقصر هستي فقط ميگويم چشمانت را باز كن و با دقت بيشتري به اطرافت بنگر، شايد چشمان قلبت نيز باز شود و انسانهايي را در اطرافت ببيني كه تمام دغدغهاي ذهنيشان امنيت خواب شيرين شبانهاي كودكانشان است.
نگاهي به حاشيهها و حاشيهنشين اراك
اينجا از زيبايي يك كوچه باغ خبري نيست
اينجا شهرك ابوالفضل، كجاست دست ناجياش
|
About
Home
|